![]() |
![]() |
|
| مرثیه ای برای حضرت زهرا(س) |
|
باسمه تعالی در اندوه جگرسوز علی در مواجهه با فاطمه میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه هیچ هنرمند عارفی نتوانسته است مرثیه ای بسراید آنچناانکه از عمق رنج آدمی بر چروک های پیشانی علی خبر دهد و وسعت غم های خلقت را بر پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز باز، اشک های پنهانی علی(ع) سوز اشک های فاطمه هنوز پای عرفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاءالله می اندازد. معاذالله که رشحه هیچ قلمی بتواند با اشک سوزناک علی به هنگام شستن پیکر فاطمه (س) برابری کند. آنچه بر پیشانی تاریخ تشیع چروک های اینچنین عمیق آفریده دردهایی از این دست است دردهایی که گفتنی نیست، بیان کردنی نیست، تصویر و تصور کردنی نیست تاریخ شیعه آکنده از اینگونه دردهاست و انسان معاصر تنها کاری که می تواند بکند اقرار و اعتراف به عجز است در مسیر شناخت الفبای این کتاب مظلومیت. اینک گامی بر خواهیم داشت هر چند کوچک در مسیر گسترش فرهنگ فاطمی و تشیع سرخ علوی. حضور شما فرهیخته ارجمند را گرامی میداریم . زمان: هفدهم لغایت بیست و هفتم اردیبهشت ماه بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء مکان: خیابان ابن سینا بین ابن سینا 10 و 12 حسینیه نصرت سخنرانان: حجت الاسلام و المسلمین دکر فیض آبادی 17 و 18 اردیبهشت ماه آسیب شناسی جامعه پس از پیامبر در پرتو کلام حضرت زهرا (س) حجت الاسلام و المسلمین دکتر رستمی نیشابوری 19 و 20 اردیبهشت ماه وصف و بیان معارف قرآنی و حقایق تفسیری در کلام حضرت زهرا (س) حجت الاسلام و المسلمین دکتر فقیه اسفنیاری 21 و 22 اردیبهشت ماه تجلی مراتب توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا (س) حجت الاسلام و المسلمین دکتر قبولی 23 و 24 اردیبهشت ماه امام شناسی و تشریح جایگاه اهل البیت (ع) از منظر خطابه حضرت زهرا (س) حجت الاسلام و المسلمین پور بدخشان 25 و 26 اردیبهشت ماه شهادت حضرت زهرا (س) افسانه یا واقعیت؟ همراه با شعر خوانی شاعران اهل بیت: سید حمید رضا برقعی محمحد سعید میرزایی محمد جواد شرافت سید محمد بابا میری حامد حجتی حضور ارزشمندتان را گرامی میداریم و من الله التوفیق و علی الله التکلان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:26 توسط سید احمد |
|
|
سلام مردم راستی! فاطمیه نزدیک است...
مرا به خانه ي زهراي مهربان ببريد به خاك بوسي آن قبر بي نشان ببريد اگرنشاني شهر مدينه رابلديد كبوتردل مارابه آشيان ببريد كجاست آن درآتش گرفته تاكه مرا براي جامه دريدن به سوي آن ببريد براي جامه دريدن به سوي آن ببريد به سوي سنگ مزارش كشان كشان ببريد مراكه مهربقيع است دردلم چه شود اگربه جانب آن چار كهكشان ببريد نه اشتياق به گل دارم ونه ميل بهار مرا به غربت آن هيجده خزان ببريد كسي صداي مرادرزمين نمي شنود فرشته ها سخنم را به آسمان ببريد
افشین علاء |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 17:22 توسط سید احمد |
|
|
سلام جماعت
محرم آمد و ... «این صدای تپش قلبم نیست درحسینهء دل سینه زنی ست» و این بحر طویل است... عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...
این اشک ها به پای شما آتشم زدند شکرخدا برای شما آتشم زدند من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن! معراج چشم های شما آتشم زدند سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم هر جا که در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف با داغ کربلای شما آتشم زدند بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن یک عمر در هوای شما آتشم زدند گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور گفتند بوریای شما، آتشم زدند
مربع
دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان همراه خیمه های شما آتشم زدند امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم با شعر در رثای شما آتشم زدند...
چند بند از یک مربع ترکیب عاشورایی-
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
تقدیم به جوانان حضرت زینب (س) قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش یک دم سپر شوند برای برادرش خون عقاب در جگر شیرشان پر است از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند آیینه ای که آه نسازد مکدرش واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟ یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت تا که خدا نکرده مبادا برادرش... زینب همان شکوه که ناموس غیرت است زینب که در مدینه قرق بود معبرش زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است از بس که رفته این همه این زن به مادرش زینب همان که زینت بابای خویش بود در کربلا شدند پسرهاش زیورش گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...
سید حمیدرضا برقعی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 11:48 توسط سید احمد |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:20 توسط سید احمد |
|
|
سلام مردم
اين شعر را دوستي فرستاده كه مدتي است باالطاف مكررش شرمسارم كرده. اين هم يكي از آن لطف ها:
خداگل كرده امشب درصدايم انا الحق مي چكد ازواژه هايم دلم مي خواهد امشب عشق بازي نيستان در نيستان ني نوازي نيمدانم بگويم يانگويم نشسته آفتابي روبه رويم من امشب ازخودم هم شرم دارم سرم را روي طوفان مي گذارم دلم مي خواهد امشب تا توانم دوبيتي هاي چشمت را بخوانم الا اي دستهاي روبه خورشيد كه خورشيدازسرانگشت توروييد
تمام آسمان پيش توخم شد كسي خورشيد راياري نمي كرد كسي از گل طرفداري نمي كرد
زمين كربلا بودوخدابود الا اي دستهاي روبه خورشيد كه پرواز از سرانگشت توروييد
خمار آلودگاني اهل حالند
خداي خويش را هر لحظه ديدند فقط آنان كه از دردي كشانند سلامت را به طوفان مي رسانند
خداجو خدا انديشه هستند
حسينم وكربلا را مي شناسند
ولي هركربلايي كربلا نيست نه اين اشك مجسم زينب ماست نه اين آيينه غم زينب ماست
كه زينب خطبه هاي آتشين است
زبانش ذولفقار كربلا شد
كه از شش سو زبانش گشته آوار
كه درشوريدگي كامل ترين است
نبوسيدست جز پيشانيش را نه عباس است اين دست فتاده كه بر تيغي خميده تكيه داده
خداي عشق و شمشير است عباس
گدايي مي كند از كوفيان آب؟
حسين اين گريه هاي دم به دم نيست
سري بر نيزه هاي كربلا نيست طلوع مهرباني ها حسين است شروع جان فشاني ها حسين است
ولي در طول تاريخ ايستاده ست
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 3:44 توسط سید احمد |
|
|
سلام مردم
آهسته می شوید یگانه همسرش را
با آب زمزم آیه های کوثرش را
آهسته میشوید غریب شهر یثرب
پشت وپناه وتکیه گاه و یاورش را
تنها کنار نیمه های پیکر خود
می شوید امشب نیمه های دیگرش را
آهسته می شویدمبادا خون بیاید
آن یادگاریهای دیوار ودرش را
پی می برد آن دستهای مهربانش
بی گوشواره بودن نیلوفرش را
می گوید اما باز مخفی می نماید
با آستینی بغضهای حنجرش را
در خانهی اوپهلوی زهرا ورم کرد
حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را
با گریه های دخترانه زینب آمد
بوسد کبودی های روی مادرش را
برشانه های آفتابی اش گرفته
مهتاب هجده سالهی پیغمبرش را
دور از نگاه آسمانها دفن میکرد
در سرزمینهای سؤالی همسرش را
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:51 توسط سید احمد |
|
|
باز هم سلام مردم
قلبی شكسته بود، وضویی جبیره شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:15 توسط سید احمد |
|
|
سلام مردم
تا روضه هامون چيزي نمونده
باتشكر از حميد رضا فاطمي اين بار يك غزل از جناب آقاي بياتاني:
ابریست کوچه کوچه ، دل من ، خدا کند نم نم ، غزل ببارد و توفان به پا کند حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند با واژه های از رمق افتاده آمدم می خواست این غزل به شما اقتدا کند حالا اجازه هست شما را از این به بعد این شعر سینه سوخته ، مادر صدا کند ؟ مادر! دوباره کودک بی تاب قصه ات ... تا اینکه لای لای تو با او چها کند یادش بخیر مادرم از کودکی مرا می برد تکیه تکیه که نذر شما کند یادم نمی رود که مرا فاطمیه ها می برد با حسین شما آشنا کند در کوچه های سینه زنی نوحه خوان شدم تا داغ سینه ی تو مرا مبتلا کند مادر ! دوباره زخم شما را سروده ام باید غزل دوباره به عهدش وفا کند : یک شهر ، خشم و کینه ، در آن کوچه – مانده بود دست تو را چگونه ز مولا جدا کند باور نمی کنم که رمق داشت دست تو مجبور شد که دست علی را رها کند... تو روی خاک بودی و درگیر خار بود چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند نفرین نکن ، اجازه بده اشک دیده ات این خاک معصیت زده را کربلا کند زخمی که تو نشان علی هم نداده ای چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند باید شبانه داغ علی را به خاک برد نگذار روز ، راز تو را برملا کند... گفتند فاطمیه کدام است ؟ کوچه چیست ؟ افسانه باشد این همه ؛ گفتم خدا کند
با بغض ، مردی آمد از این کوچه ها گذشت می رفت تا برای ظهورش دعا کند از کوچه ها گذشت ... و باران شروع شد پایان شعر بود که توفان شروع شد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:27 توسط سید احمد |
|
|
سلام مردم
غزلي ديگر از حامد حجتي راستي! فاطميه نزديك است.
حدیث کسا امروز عطر جان تو در خانه ام رهاست امروز ابتدای تمام ترانه هاست
یا ایها المزمل ِاین روز ها ی سخت در پوشش کرامت تو زیر آن عباست
تا آن که پَرکنی قدح جان خسته را گفتی عبای سبز یمانی من کجاست
خورشید ربروی شما ایستاده است انگار قرص کامل مهتاب در رداست
گفتی بیاید آنکه جگرگوشه من است آن میوه رسیده همان نور مجتبی است
حالا من و سپیده و یک آسما ن حضور این عطر سیب ِ پیرهن کیست در فضاست
این عاشقانه ای که وزیدن گرفته است عطر نفس کشیدن زیبای مرتضی است
اینجا تمام هستی عالم نشسته است جغرافیای روشن انسان در این کسا ست
آل کسا ترنم ناب همیشه اند آل کسا تبلور انسان و ماوراست
می خواست پَربگیرد از این قاب قوس تا ... آمد ندا که زیر کسا عرش کبریاست .....
عطر عبای زرد تو در بادها رهاست اینجا زمین داغ و عطشناک نینوا ست
لایوم چون حکایت تو سید الشهید این دشت خون گرفته همان دشت کربلاست
این ماهپاره کیست که بر عرش نی هنوز سرمست از معاشقه جام نیزه هاست
خشکیده لب به نیزه پر از شور آیه ها این کیست این که در نفسش صوت هل اتی است .....
ای زخم خورده مرد که در خون خود گمی ین کهنه پیرهن که تو داری همان کساست؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:45 توسط سید احمد |
|
|
اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمة لايسدها شيء رحلت عالم رباني، اسوه ي زهد و تقوي، ستاره ي پرفروغ آسمان فقاهت، مصداق بارز "كونو لنا زينا"شيخ الفقهاء و المجتهدين مرجع معظم شيعيان جهان حضرت آيت الله العضمي حاج شيخ مححمد تقي بهجت (قدس الله روحه و افاض الله علينا من بركاته) تسليت باد و باز مگر اينگونه تسكين دهيم خود را در اين مصيبت هولناك كه: اشارات زالی از طلوع زاده ی نرگس پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند جهان اینبار دیگر ایستاده با تمام خویش کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند کنون از ابتدای دشت های شرق می آید صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:56 توسط سید احمد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اينجا روضه ي حضرت صديقه ي طاهره فاطمه الزهراء(س)است خوش امديد |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1389 فروردین 1389 دی 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
راستی فاطمیه نزدیک است ... |
|
RSS
|